دانلود رمان عاشقانه اگر چه اجبار بود :: Alt Spacce

دانلود رمان عاشقانه اگر چه اجبار بود


خلاصه رمان : همه چیز من شده بود یک بازی تلخ ،  بی فکر به نتیجه بدی که روی زندگی من و اون میذاره .. به تنها چیزی که فکر میکردم آبروی بابام بود .. بیخیال اون …نمیتونستم در مقابل نگاه های بی احساسش عکس العملی بجز سکوت داشته باشم .. حس میکردم شخصیت و غرورش زیر پاهام داره تیکه تیکه و خورد میشه ولی کاری از دست من بر نمیومد .. منم یه سر بازی بودم ...


قسمتی از متن رمان اگر چه اجبار بود :

اصلاً خوشم نمیومد و اخمام تو هم رفت..دستامو مشت کردم..پس حرف مفت میزد که مریم و فراموش کرده و به دختری که ازدواج کنه فکر
نمیکنه! اصلاً مگه آدم میتونه دختری و که چند ماه عشقش بوده و به این سرعت فراموش کنه؟!! شایدم داشت این تصاویر عروس شدن مریم و تو
ذهنش ثبت میکرد تا به خودش بفهمونه دیگه سهم اون نیس و زن کس دیگه ای شده!! کاش اینطور بوده باشه!! بالاخره مریم و آریا نزدیک میز ما
شدن..آریا به گرمی با رادین و آروین دست داد و با بقیه احوالپرسی کرد..مریم گوشه چشمی برام نازک کرد و با صدای لوسش گفت:
تو باید راویس باشی درسته؟
نخواستم خودمو جلوش ضعیف نشون بدم..لبخند پهنی زدم و گفتم: بله خودمم! بهتون تبریک میگم..!!
بازوی آروین و محکم گرفتم و چسبیدم بهش..!! دوس داشتم به مریم بفهمونم که از زندگیم و از آروین راضیم و اون مریم بوده که لیاقت این زندگی
و این خوشبختی و نداشته..آروین که از حرکتم جا خورده بود هیچ کاری نکرد!! مریم بهم پوزخندی زد و رو به آروین گفت:
سلیقه ی خوبی نداریا!
آریا حواسش به حرفای مریم نبود و داشت با مردی که پشت میز کناریمون نشسته بود احوالپرسی میکرد…نمیخواستم جلوی مریمم
ضعف نشون بدم با لبخند گفتم: اما مریم جون، باید خوشحال باشی که آریا خان حاضر شده بقیه ی عمرشو با تو بگذرونه! به نظر من که آریا خان
حیف شده..
کارد میزدی خونش درنمیومد..باور نمیکرد اینطوری و با این لحن جوابشو بدم..سرخ شد و بازوی آریا رو کشید و از میز ما دور شدن..دختره ی پرو!
فکر کرده منم وایمیسم بر و بر نگاش میکنم!
گیسو ریز خندید و گفت: ای ول راویس! پوزشو حسابی مالیدی به خاک! دختره ی نچسب!!
عمه خانوم و انیس جونم با محبت نگام کردن..اما من به آروین زل زده بودم میخواستم واکنش اونم ببینم..سرش پایین بود و داشت با انگشتاش
بازی میکرد..نه خوشحال بود و نه خیلی ناراحت!! بازوشو آروم ول کردم..چرا انقدر فراموش کردن مریم براش سخت بود!! مریم دختر خیلی
گستاخی بود..با اون مادر فولاد زره و خواهر آناستازیا گونه ای که مریم داشت، آروین باید روزی هزار بار خدا رو شکر میکرد که دوماد این خونواده هست.

دانلود رمان اگر چه اجبار بود با دونسخه PDF , apk

لینک دانلود رمان اگر چه اجبار بود مستقیم می باشد.

دانلود رمان اگر چه اجبار بود رایگان می باشد.

دانلود پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

تعداد صفحات نسخه پی دی اف : ۹۲۵ صفحه

حجم فایل اندروید : ۲MB

حجم فایل پی دی اف : ۴MB

ارسال نظر برای این مطلب


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی